باری ما تشنگی خود را برطرف کردیم ، اما روز هشتم را کماکان در محاصره ایرانیها بودیم، اوضاع لحظه به لحظه وخیم تر می شد. بر تعداد زخمیها افزوده شده و نارضایتی در میان افراد سیر صعودی داشت .
حتی چند سرباز قصد فرار بسوی ایرانیها را داشتند اما دوستان آنها بسویشان شلیک کردند و بعدها آنها فرار خود را چنین توجیه کردند که در واقع قصد فرار نداشته و تنها سیم های خاردار را آزمایش می کردند!
یکی از افسران به نام شاکر حنتوش جریان قتل یک سرباز عراقی را به دست فرمانده گروهانش برایم بازگو کرد. جسد سرباز مقتول را به همراه اسم و فامیل او که در داخل یک بطری گذاشته شده بود در محوطه به خاک سپردند .
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، خاطرات رزمندگان، اسناد جنگ، بصیرت، بسیج، ادبیات پایداری،
برچسب ها: محاصره،
باری ، توپخانه ما گلوله های خود را کورکورانه در وسط میدان نبرد شلیک می کرد .
خورشید ، که تمام شب در اثر صدای گلوله ها ناآرام بود با بی میلی از مشرق طلوع کرد. با روشن شدن هوا تیراندازی بسوی مواضع ایرانیها از سر گرفته شد، من تغییر و تحولی در مواضع ایرانیها دیدم، در وهله اول فکر کردم که ایرانیها خاکریزهای خود را پس و پیش کرده اند .
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، خاطرات رزمندگان، اسناد جنگ، ادبیات پایداری،
برچسب ها: محاصره،
روایت فتح هم نگرشی دینی و هماعتقادی نسبت به جنگ داشت. سید مرتضی آوینی صریحا بیان میکند: «اگر این جنگ از زمره جنگهایی بود که در قرون اخیر در کره زمین رخ داده من خود از اولین کسانی بودم که از نظرگاهی مخالف با جنگ فیلم میساختم.
ادامه مطلب
طبقه بندی: سینمای جنگ، بصیرت،
برچسب ها: روایت فتح، شهید آوینی،
حضرت امام خیلی دقیق گوش میدادند و به آن كسی كه صحبت میكرد، خیلی با توجه نگاه میكردند و دیگر به كسی توجه نداشتند. یك دور كه صحبتهای ما تمام شد، صحبتهایی كه همهاش آثار فشارها، كمبودها و یا دلالی و عذرهای عدم شروع عملیات بود، حضرت امام فرمودند: " یادتان نرود كه اگر آنها هرچه هم دارند، شما آدم دارید...
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان، اسناد جنگ، امام شهدا،
برچسب ها: امام،
شبی همسرم، محمدرضا را در خواب میبیند که با دوستانش به خانه آمدهاند، موقع رفتن، دوستان به او میگویند برو پدرت را بیدار کن تا تو را ببیند اما محمدرضا میگوید نه؛ برای او اثری از خود میگذارم که متوجه حضورم بشود

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، پس از جنگ،

الان هم با اینکه آن چالاکی سابق را ندارم، اما همچنان سربازی آماده در رکاب رهبر عزیز و جانبازمان هستم. از قول من به ایشان بگویید: آقا سید علی عزیز «اگر نفسی از سیده تاج خانم میآید، برای رهبر است، ما همه چیزمان فدای رهبر است.»
ادامه مطلب
طبقه بندی: رهبری، خاطرات شهدا، پس از جنگ،
![]()
بعد از انقلاب دو سالی توی مبارزه با مواد مخدر کار می کرد، تا اینکه جنگ شروع شد.
یکروز دیدم سر کار نرفته. نزدیک ظهر که شد چند تا از بچه ها و رفقایش را جمع کرد و رفتند سراب، از همانجا هم بی خبر از ما رفته بودند جبهه.
یک ماه بود که ازش خبر نداشتیم. بعد از یک ماه هم که برگشت،داخل خانه نمی آمد. به برادرانش می گفت مگر قول بدهید که بیایید جبهه تا من هم بیایم خانه.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، اسناد جنگ،
برچسب ها: شهید ابروزن،
سردارشهید سبزعلی خداداد فرمانده تیپ مالک اشتر مریوان، گردان های مسلم و انصار لشکر۲۵کربلا + تصاویر منتشرنشده و یادداشت۱۷بندی

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، بسیج، بصیرت،
برچسب ها: شهید سبزعلی خداداد،
سردارشهید سبزعلی خداداد فرمانده تیپ مالک اشتر مریوان، گردان های مسلم و انصار لشکر۲۵کربلا + تصاویر منتشرنشده و یادداشت۱۷بندی

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، بصیرت،

پاسدار شهید زین العابدین محمدی نژاد فرزند مرحوم حاج موسی در اسفند سال 1333 شمسی در یک خانواده مذهبی روستای قیصرق از توابع شهرستان سراب دیده به جهان گشود.مادرش اهل نماز شب بود و همیشه با وضو ایشان را شیر می داد.ایمان، تعهد و اخلاص این بانوی زینب وار، شیرمردی را در دامنش پرورد که نامش برای همیشه در تاریخ جاودانه ماند!
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، بصیرت، بسیج،
برچسب ها: شهید محمدی نژاد،



