تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - جریان «واحد مستقل آر.پی.جی» و نام گذاری «گروهان ویژه‌ی شهادت»
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



یکی دو روز بعد صفر خانی همه ی نیروها را جمع کرد و پس از مقدمه چینی کوتاهی گفت: با نظر برادران و همین طور لشکر، قرار شد اسم واحد باشه«گروهان ویژه ی شهادت». 

 

ساجد_ به دستور «صفرخانی»، همه‌ی نیروها که صد نفر نمی‌شدند، ولی کادر گردان را تشکیل می‌دادند، در یکی از اتاق‌های طبقه‌ی دوم که بفهمی نفهمی از بقیه‌ی اتاق ها بزرگ‌تر بود، جمع شدیم. من و حسین و یوسف هم اتاق کوچکی را که ظاهراً به عنوان حمام ساخته شده بود، در اختیار داشتیم. حاج آقا «محمد پروازیان» که امامت نماز جماعت حسینیه‌ی «شهید حاج همت» دوکوهه را برعهده داشت، قبل از همه حضور پیدا کرده است.

صفرخانی که حالا مسئولیت «واحد مستقل آرپی جی» را بر عهده گرفته بود، ساعتی درباره‌ی اهمیت کار ما در عملیات صحبت کرد و این که ماموریت این واحد با دیگر گردان‌های لشکر تفاوت زیادی دارد. آن طور که می‌گفت، ما باید در روشنایی روز برای آن که دشمن نتواند نیروها را تهدید یا احیاناً محاصره کند، به مقابله ی روبه رو با تانک‌ها می‌رفتیم. به همین خاطر کل نیروهای واحد را که ظاهراً باید در قالب یک گردان سازماندهی می‌شد، آرپی جی زن‌ها و کمک‌هاشان تشکیل می‌دادند. فقط برای پشتیبانی و آتش تهیه‌ی هر دسته، یک تیربارچی و دو کمکی هم در نظر گرفته بودند.

حاج آقا پروازیان ساعتی را به صحبت و خواندن حدیث پرداخت. شیوه ی بیان مطالب، به سخنرانی او جذابیت خاصی می بخشید. نه تنها در جمع کوچک ما، که در جمع عظیم نمازگذاران حسینیه‌ی شهید حاج همت هم تمام هوش و حواس بچه‌ها را شش دانگ به خود جذب می کرد.

ایستاده از سمت راست نفر چهارم «شهید علی اصغر صفرخانی»

پس از پایان سخنان حاج آقا، بحث بر سر انتخاب اسمی مناسب برای واحد شروع شد. اتفاق نظر هم بر آن بود که ایشان اسمی تعیین کند. به همین لحاظ پس از مکث و تفکری معنی دار، آیه‌ای از قرآن کریم تلاوت کرد و گفت: با توجه به ماموریتی که برای واحد شما در نظر گرفته ند و این که باید رودرو با دشمن بجنگید، بهترین اسمی رو که می تونم پیشنهاد کنم«شهاب»است.

چشمان همه از تعجب گرد شد. شاید همه مثل من پهلوی خودشان می گفتند: شهاب؟ آخه این اسم چه تناسبی می تونه با کار ما در عملیات داشته باشه؟ آخه ما رو چه به این اسم های سوسولی؟

صفرخانی که دست کمی از بقیه نداشت، با قیافه ای مبهوت سعی کرد با لبخند ملایمی تعجبش را از حرف حاج آقا پنهان کند. در واقع از ادب هم به دور بود. نگاهی به بچه ها انداخت و همه را به رفراندوم کشید. کسی چیزی نگفت. آخر رویش نمی شد روی حرف حاج آقا حرف بزند. با آن علم و ادارکی که از ایشان سراغ داشتیم، بعید بود حرفی بزند که باعث خنده ی دیگران شود. حتماً حاج آقا پروازی برای این حرفش دلیل قرص و محکمی داشت، اما اینکه ما متوجه منظورش نمی شدیم، تقصیر خودمان بود.

صفرخانی رو به حاج آقا گفت: خیلی معذرت می خوام... من هر چی فکر می کنم، تناسبی بین این اسم با کار واحد خودمون نمی‌بینم. تازه فکر نکنم این اسم به لشکر هم بیاد...

نفر وسط«شهید علی اصغر صفرخانی»

حاج آقا لبخند ریز زیبایی زد و از زیر عینک دور مشکی‌اش، همه ی آنهایی را که دورتادور اتاق با تعجب منتظر لب گشودنش بودند، از نظر گذراند و گفت: اتفاقاً بر خلاف آنچه اکثر شما و شاید همه تون فکر می کنید، این اسم مناسبت زیادی با شما بسیجی ها و کاری داره که به امید خدا قراره در این واحد یا گروهان انجام بدین.

سپس با استناد به همان آیه از قرآن که در اول صحبت هایش قرائت کرده بود، گفت: بر اساس اون‌چه که از این آیه بر می آد، در طبقات بالای آسمان تعدادی از ملائکه برای مقابله با هجوم شیاطین به آن بالا بالاها در کمین نشسته اند؛ درست مثل شما بسیجی‌ها، اون وقتی که برای مقابله با پاتک دشمن در گوشه و کنار منطقه ی عملیات کمین می کنید تا اگه کسی جرأت پیدا کرد به مواضع تون نفوذ کنه، با گلوله های آتشین جلوش رو سد کنید. بسیجی های خدا یعنی همون ملائکه، گلوله هایی در دست دارند به نام شهاب که اگه شیطان یا شیطونکی به خودش جرأت داد و خواست به طبقات بالای آسمان نفوذ کنه، با اون گلوله ها بر فرقش بکوبن و به غریبه ها اجازه ی ورود به عرش الهی را ندهند...

 «شهید علی اصغر صفرخانی» در حال هدایت نیروها

من یکی که خیلی خوشم امد. دل توی دلم نبود. نه اینکه خودم را جزو ملائکه خداوند فرض کنم، از این که ما هم می توانستیم با گوله های آتشین جلوی شیاطین زمین را بگیریم. چهره ی صفرخانی ولی حکایت از نارضایتی درونش از این اسم داشت. رو به حاج آقا گفت: البته حاج آقا من خیلی معذرت می خوام و خیلی هم کوچکتر از اون هستم که بخوام به مطلب شما ایراد بگیرم، ولی مسئله ی مهمی که با گذاشتن این اسم برای ما پیش می آد، اینه که این عنوان نه تنها برای خود ما که الان این توضیحات رو از شما شنیدیم، که برای همه ی نیروهای لشکر و حتی اونایی هم که بیرون از این‌جا هستن، ناشناخته و عجیبه. اون وقت ما باید بچه های واحدمون رو بسیج کنیم تا برای تک تک نیروهای لشکر شرح این اسم رو بگن...

چند روزی مسئله نام گذاری بر روی واحد که حکم کودکی تازه متولد یا بهتر بگویم تازه مستقل شده را داشت، به نتیجه نرسید. یکی دو روز بعد صفر خانی همه ی نیروها را جمع کرد و پس از مقدمه چینی کوتاهی گفت: با نظر برادران و همین طور لشکر، قرار شد اسم واحد باشه«گروهان ویژه ی شهادت». 

منبع:سایت ساجد




طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ،  بسیج،  بصیرت، 
برچسب ها: شهید علی اصغر صفرخانی،
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار