تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - فرمانده شهیدی که با نارنجک، 25 تانک دشمن را در عملیات رمضان منهدم کرد
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



یادی از فرمانده گردان علی ابن ابی طالب(ع) لشکر 25 کربلا

شمال نیوز: «زهرا گلی قادی» همسر سردار شهید حسن حسن پور، فرمانده گردان علی ابن ابی طالب(ع) لشکر 25 کربلا، نقل می کند: او قبل از شروع انقلاب اسلامی امام را شناخته بود و به صورت مخفیانه به فعالیت های خود بر علیه رژیم پهلوی می پرداخت. در پیروزی انقلاب نیز به نوبه ی خود سهم به سزایی داشت. بعد از پیروزی انقلاب در کمیته مشغول فعالیت شد و بعد به سپاه رفت. به علت آن که آن موقع کمیته، انتظامات داخل شهر را به عهده داشت و نیروهایش به جبهه نمی رفتند به سپاه رفت.
 


* از 9 ماه نامزدی، 6 ماهش را در جبهه بود

روحیه ی بالایی داشت و عاشق جنگ بود. از اول شروع جنگ در جبهه حضور داشت. به طوری که در خاطرم هست که در مدت 9 ماه نامزدی، 6 ماه در جبهه بود و بعد از ازدواج که از مدت زندگی شان تنها 8 ماه گذشت، او به شهادت رسید. تنها یک ماه در منزل خودش بود و بقیه را در جبهه به سر می برد.

* فرار از بیمارستان

بعد از شهادتش از زبان همرزمانش می شنیدم که او قبل از عملیات بیت المقدس، با یکی از برادران اصفهانی برای شناسایی به سمت دشمن حرکت کردند. آن برادر اصفهانی به شهادت رسید و او هم از ناحیه ی پا زخمی شد. با وجود زخمی شدن و بستری بودن در بیمارستان، از بیمارستان فرار کرد و به جبهه رفت که دوستانش دوباره او را به بیمارستان برگرداندند. هر چه از روحیه و ایمانش بگویم، کم گفتم.

* به وسیله نارنجک 25 تانک و یک انبار مهمات دشمن را به آتش کشید

در عملیات رمضان، فرمانده گردان بود. یکی از دوستانش می گفت: او به تنهایی با نارنجک در حدود 25 تانک را منهدم کرد و یک انبار مهمات دشمن را به آتش کشید که تا صبح می سوخت. با اینکه فرمانده بود ولی با پای پیاده در کنار نیروهایش بود و حتی جلوتر از آنها حرکت می کرد تا آمار شهدا و مجروحین را بداند. در آخرین لحظات، در کنار شهیدی و او را در آغوش گرفت. می خواست بلند شود که دشمن از پشت او را به گلوله بست و شربت شهادت نوشید .

سردار کمیل - سردار شهید حسن حسن پور

 

* آرزو داشت پرچم ایران را در مسابقات بین المللی به اهتزاز در آورد

ورزشکار بود و بدن ورزیده و آماده ای داشت. با وجود ترکشی که در پا داشت، تازه از بیمارستان به منزل آمده بود که در مسابقه ی دو، بین نیروهای مسلح مقام اول را کسب کرد.

با وجود این که هیچ گونه تمرینی در زمانی که در جبهه بود در مورد کشتی نداشت، در مسابقه ی کشتی نیز بین گیلان و مازندران به مقام اول نائل آمد و در مسابقات کشوری، مقام پنجم را کسب کرد. آرزو داشت به مسابقات بین المللی اعزام شود تا در خارج از کشور، پرچم جمهوری اسلامی به اهتزاز در آید و عکس امام را بر روی آن پرچم نصب کند.

* 11منافق را به تنهایی دستگیر کرده بود

خیلی تیزهوش بود. یک روز در تهران که زمان اوج ترور منافقین بود، از اُور کتش که فهمیده بودند پاسدار است به سوی او هجوم بردند که به زیرکی از دست شان فرار کرد. در چند خانه ی تیمی که در ساری کشف شده بود، نام ایشان جز اعضایی بود که باید ترور می شدند، نوشته شده بود که به شکر خدا موفق نشدند. روزی به تنهایی 11 منافق را دستگیر کرد و به سپاه برد.

سردار عمرانی - سردار کمیل - سردار شهید حسن حسن پور

 

* مرگ آگاهی به سراغش آمده بود

شب آخری که در منزل بود، بسیاری از دوستانش را به افطار دعوت کرد. به آنها می گفت: این وداع آخر من است و شب آخری است که در میان شما هستم. یکی از برادران روحانی که حال خود نیز شهید شده است، تعریف می کرد که یک ربع مانده بود به عملیات، دیدم شهید حسن پور در گوشه ای دراز کشیده و می گوید: احساس می کنم در منزلم هستم. بعد از شنیدن خبر شهادتش متوجه منظورش از واژه «منزل» شدم. منظورش منزل ابدی و آخرتش بود که آن را دیده و لمس کرده بود. می گفت که شب قبل، امام زمان(عج) را در خواب دیدم. نیمه های شب یکسری از برادران رزمنده هم محلی اش، دور شهید حسن پور جمع شدند. او به آنها گفت: فردا دیگر از میان شما می روم که با گریه های همرزمانش مواجه شده بود.

* بنی صدر باید از بین برود

قبل از این که خیانت بنی صدر برملا شود، در تمام محافل بر علیه بنی صدر صحبت می کرد و می گفت: «اگر خودم در جبهه با بنی صدر روبرو شوم او را می کُشم.»

* عکس یادگاری با فرزند شهید

روزی شهید نقل می کرد: «در اهواز بچه ای را دیدم، او را در آغوش گرفتم. متوجه شدم که او فرزند شهید است. از من جدا نمی شد. می گفت می خواهم با تو بیایم و شهید شوم. بالاخره او را به زور راضی کردم و دو عکس یادگاری با او گرفتم تا او مرا را رها کرد و من هم به عملیات رفتم.»

* دو ماه دیگر باید مرا در سردخانه ببینی

قبل از این که فرزند مان به دنیا بیاید، شهید شد و سه ماه بعد از شهادتش، فرزندم به دنیا آمد. یک روز رو کرد به من و گفت: «دوست داری من الآن به شهادت برسم، قبل از این که بچه ام را ببینم؟ با این که خیلی دوست دارم او را ببینم، یا مثل شهید دستغیب به سن ایشان برسم؟» جواب دادم: «مثل شهید دستغیب.» گفت: «نه، من با این که بی نهایت به فرزندم و خانواده ام علاقه مندم و دوست دارم او را ببینم اما با علاقه ی بی نهایتی که به خدا دارم و او را می پرستم، به او عملاً ثابت می کنم که از همسرم می گذرم اما از خدا هرگز.»

از ناراحتی زبانم بند آمد. از سالن غذاخوری بیرون آمدم. یکی از دوستانش وقتی مرا دید، متوجه حالم شد. او را صدا زد و گفت: «خانمت ناراحت است.» شهید وارد حیاط سپاه شد، اجازه حرف زدن به من نداد و گفت: «چرا ناراحتی؟ 2 ماه دیگر مرا در سردخانه می بینی. باید روحیه داشته باشی.»

2ماه بعد در عملیات بیت المقدس مجروح شد و مدتی نگذشت که در عملیات رمضان در تاریخ بیست و سوم تیرماه 1361 مصادف با بیست و یکم ماه مبارک رمضان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


وصیت نامه شهید 

بسم اللّه الّرحن الرحیم

اینجانب حسن حسن پور فرزند حاتم ،شمارة شناسنامه 5743 صادره از ولشکلای ساری .

سلام به خون ،سلام به شهید ،سلام به شهادت ،سلام به کربلای ایران و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران ،جان جانان ،قهرمان قهرمانان ،نائب امام ،روح ا . . . الموسوی الخمینی ،سلام بر روحانیت و سلام بر رزمندگان اسلام ،و سلام بر مهدی (عج ). سلام بر شما پدرم و خواهرم و برادرم و همسرم .

یک تقاضای عاجزانه از شما دارم که اگر این سعادت نصیب من شد که شهید شدم برایم سیاه نپوشید و جلوی نامحرمان گریه نکنید که نامحرمان صدای گریة شما را بشنوند . از همة شما تقاضا دارم که فقط و فقط در خط امام حرکت و به دستورات امام گوش دهید .
مبادا کاری کنید که قلب امام را درد آورید .در ضمن همسرم ،امیدوارم که آن صحبت هایی که برای شما کردم عمل کنید . اگر بچه ام پسر بود ،اسمش را حسن و یا روح ا . . . بگذارید و اگر دختر بود فاطمه .
در ضمن همسرم اگر بچه ام زنده بود و بزرگ شد حتماً او را پاسدار کن ،البته بعد از اتمام تحصیلات .

دیگر عرضی ندارم ،عزیزان ،من فقط از شما التماس دعا دارم چون من زیاد گناه کردم دعا کنید که خدا گناهان مرا ببخشد . در ضمن پدر و مادرم ،من هیچ موقع فرزند خوبی برای شما نبودم و همسرم من ، شوهر خوبی برای شما نبوده ام .امیدوارم که به بزرگی خودتان مرا ببخشید ،التماس دعادارم .

1361/1/4 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ساری حسن حسن پور

منبع:شمال نیوز





طبقه بندی: خاطرات شهدا،  وصیتنامه شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  اسناد جنگ،  بصیرت، 
برچسب ها: شهید حسن حسن پور، لشکر 25 کربلا مازندران،
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار