تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - مطالب اردیبهشت 1391
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

 

 

 

 

محاصره هنوز شکسته نشده بود . من نا امید بودم . لحظه ها به سختی می گذشتند . پاره ای از سربازان مدام از من سر نوشت خود را جویا می شدند ، اما من جوابی برای گفتن نداشتم . حتی یکبار سر یکی از آنها داد زدم در آن لحظه فرمانده گروهان از این عمل رنجیده و به من گفت که این کار به روحیه سربازان لطمه می زند ، من به او گفتم حقیقت امر همین است که می گویم ! او تصدیقم کرد و گفت : البته نباید حقایق را بی پرده برای سرباز بازگو کرد .



ادامه مطلب
طبقه بندی: اسناد جنگ، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391

 

 

 

دیری نگذشت که صدای شلیک ایرانیها به تدریج خاموش شد و ما نفسی براحتی کشیدیم . در آن لحظه یکی از سربازان با لحنی معنی دار گفت : مطمئن باشید که این آرامش به خاطر آن است که ایرانیها حالا مشغول نمازند !
ما به شدت از لحاظ آب در مضیقه بودیم . در حوالی منطقه ما یک چشمه آب وجود داشت .البته دور تا دور چشمه کثیف و مرکز تجمع حشرات گوناگون شده بود .



ادامه مطلب
طبقه بندی: اسناد جنگ،  بسیج،  بصیرت، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391

 

باری ما تشنگی خود را برطرف کردیم ، اما روز هشتم را کماکان در محاصره ایرانیها بودیم، اوضاع لحظه به لحظه وخیم تر می شد. بر تعداد زخمیها افزوده شده و نارضایتی در میان افراد سیر صعودی داشت .
حتی چند سرباز قصد فرار بسوی ایرانیها را داشتند اما دوستان آنها بسویشان شلیک کردند و بعدها آنها فرار خود را چنین توجیه کردند که در واقع قصد فرار نداشته و تنها سیم های خاردار را آزمایش می کردند!
یکی از افسران به نام شاکر حنتوش جریان قتل یک سرباز عراقی را به دست فرمانده گروهانش برایم بازگو کرد. جسد سرباز مقتول را به همراه اسم و فامیل او که در داخل یک بطری گذاشته شده بود در محوطه به خاک سپردند .



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ،  بصیرت،  بسیج،  ادبیات پایداری، 
برچسب ها: محاصره،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391

 

باری ، توپخانه ما گلوله های خود را کورکورانه در وسط میدان نبرد شلیک می کرد .
خورشید ، که تمام شب در اثر صدای گلوله ها ناآرام بود با بی میلی از مشرق طلوع کرد. با روشن شدن هوا تیراندازی بسوی مواضع ایرانیها از سر گرفته شد، من تغییر و تحولی در مواضع ایرانیها دیدم، در وهله اول فکر کردم که ایرانیها خاکریزهای خود را پس و پیش کرده اند .



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ،  ادبیات پایداری، 
برچسب ها: محاصره،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391

روایت فتح هم نگرشی دینی و هم‌اعتقادی نسبت به جنگ داشت. سید مرتضی آوینی صریحا بیان می‌کند: «اگر این جنگ از زمره جنگ‌هایی بود که در قرون اخیر در کره زمین رخ داده من خود از اولین کسانی بودم که از نظرگاهی مخالف با جنگ فیلم می‌ساختم.

alt



ادامه مطلب
طبقه بندی: سینمای جنگ،  بصیرت، 
برچسب ها: روایت فتح، شهید آوینی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

حضرت امام خیلی دقیق گوش می‌دادند و به آن كسی كه صحبت می‌كرد، خیلی با توجه نگاه می‌كردند و دیگر به كسی توجه نداشتند. یك دور كه صحبت‌های ما تمام شد، صحبت‌هایی كه همه‌اش آثار فشارها، كمبودها و یا دلالی و عذرهای عدم شروع عملیات بود، حضرت امام فرمودند:‌‌ " یادتان نرود كه اگر آنها هرچه هم دارند، شما آدم دارید...



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ،  امام شهدا، 
برچسب ها: امام،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

شبی همسرم، محمدرضا را در خواب می‌بیند که با دوستانش به خانه آمده‌اند، موقع رفتن، دوستان به او می‌گویند برو پدرت را بیدار کن تا تو را ببیند اما محمدرضا می‌گوید نه؛ برای او اثری از خود می‌گذارم که متوجه حضورم بشود

alt





ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  پس از جنگ، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

الان هم با اینکه آن چالاکی سابق را ندارم، اما همچنان سربازی آماده در رکاب رهبر عزیز و جانبازمان هستم. از قول من به ایشان بگویید: آقا سید علی عزیز «اگر نفسی از سیده تاج خانم می‌آید، برای رهبر است، ما همه چیزمان فدای رهبر است.»



ادامه مطلب
طبقه بندی: رهبری،  خاطرات شهدا،  پس از جنگ، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 18 اردیبهشت 1391

بعد از انقلاب دو سالی توی مبارزه با مواد مخدر کار می کرد، تا اینکه جنگ شروع شد.

یکروز دیدم سر کار نرفته. نزدیک ظهر که شد چند تا از بچه ها و رفقایش را جمع کرد و رفتند سراب، از همانجا هم بی خبر از ما رفته بودند جبهه.

یک ماه بود که ازش خبر نداشتیم. بعد از یک ماه هم که برگشت،داخل خانه نمی آمد. به برادرانش می گفت مگر قول بدهید که بیایید جبهه تا من هم بیایم خانه.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: شهید ابروزن،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1391
ارسال توسط هیراد کبیری

سردارشهید سبزعلی خداداد فرمانده تیپ مالک اشتر مریوان، گردان های مسلم و انصار لشکر۲۵کربلا + تصاویر منتشرنشده و یادداشت۱۷بندی



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  اسناد جنگ،  بسیج،  بصیرت، 
برچسب ها: شهید سبزعلی خداداد،
ارسال توسط هیراد کبیری

سردارشهید سبزعلی خداداد فرمانده تیپ مالک اشتر مریوان، گردان های مسلم و انصار لشکر۲۵کربلا + تصاویر منتشرنشده و یادداشت۱۷بندی



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  اسناد جنگ،  بصیرت، 
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار