تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - مطالب مهر 1391
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1391
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391

نفر اول از سمت چپ، شهید حامد بزی، دانشجوی بسیجی که دیروز در انفجار انتحاری چابهار به شهادت رسید، در یک اردوی جهادی

تصویر از: جهان

منبع:تابناک




طبقه بندی: گالری صوت وتصویر،  بسیج،  پس از جنگ، 
برچسب ها: شهید حامد بزی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مهر 1391

سال پیش من به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه و سردار شوشتری جانشین نیرو به همراه فرمانده كل سپاه برادرمان سرلشكر عزیز جعفری طی پروازی راهی استان سیستان و بلوچستان شدیم تا برادرمان سردار خضرایی را به عنوان فرمانده آنجا معرفی كنیم. پس از آنكه در فرودگاه استان پیاده شدیم، بلافاصله سوار بالگردی شدیم كه انتظار ما را می كشید. سری به مناطق مرزی زدیم و مسائل مهم منطقه مانند موضوع عبدالمالك ریگی و اشرار را پیگیری كردیم. حدود یك ساعت بعد، وقتی در راه برگشت به مركز استان بودیم، در بالگرد، من و سردار جعفری كنار هم نشسته بودیم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  پس از جنگ، 
برچسب ها: شهید شوشتری،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 28 مهر 1391

شهید جواد فروتن به سال 1341 در بندر گناوه به دنیا آمد. شهید فروتن در اواخر سال 56 با تعدادی از دوستانش گروه «میثم» را تشکیل دادند و در این گروه به پخش اعلامیه های امام و مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداختند.

شهید جواد فروتن از ابتدای فروردین سال 60 عازم جبهه شد و سر انجام روز جمعه 8 خرداد سال 60 پس از رشادت های فراوان در میدان جنگ به شهادت رسید.

آنچه می خوانید متن وصیت این شهید عزیز است که می‌نویسد:



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  وصیتنامه شهدا،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: شهید جواد فروتن،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1391

صدیقه یعقوبی از جمله زنانی است که هشت سال از عمر خود را در پشت جبهه‌ها گذراند. خاطراتی از شب و روزهایی در دل دارد که تا به حال آن را بازگو نکرده است. حرف‌هایی برای گفتن دارد که در باور نمی‌گنجد که یک زن چگونه توانسته این همه سختی را در جنگ تحمل کند. اما باید باور کرد که تمام این روزها برای زنی سپری شده که حتی دوره بارداری خود را با شستن لباس آغشته به خون شهیدان و جانبازان گذرانده است. روایت زیر بخشی از خاطرات این بانوی جهادگر است:



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: خانم صدیقه یعقوبی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391

دژبان جلوی دفتر دژبانی داشت غرولند می‌کرد. او دوست داشت نه تنها نیروهای تحت امر خودش، بلکه تمامی نیروهای موجود در پایگاه نزدش آمده، بگویند؛ جناب آقای دژبان زحمتکش و دیپلمة وظیفه! امروز که آقای پرزیدنت در این پایگاه یک جلسة رو کم کنی با بچه‌های سپاه دارد، شما بفرمایید چه کاری از دست ما ساخته است؟ اگر قرار است جایی را جارو بزنیم، قالیچه‌ای زیر پای آقا پهن کنیم، پارچه نوشته‌ای بچسبانیم... خلاصه از شما به یک اشارت، از ما به سر دویدن!



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: شهید حسن باقری،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1391

از موسسین لشكر 14 امام حسین و فرمانده قرار گاه فتح

شهید ردانی پور مسلح به سلاح تقوی بود ودر توصیه دیگران به تقوی و خصایل والای اسلامی تلاش زیادی داشت . خصوصاً به كسانی كه مسئولیت داشتند همواره یادآوری می‌كرد كه :

كسانی كه با خون شهدا و ایثار و استقامت و تلاش سربازان گمنام ، عنوانی پیدا كرده‌اند مواظب خود باشند اخلاق اسلامی را رعایت كنند و بدانند كه هر كه بامش بیش برفش بیشتر .



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها: شهید مصطفی ردانی پور،
ارسال توسط فاطمه پارسا
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1391

سرهنگ شهید حسن اقارب پرست فرزند محمد رحیم ، در روز اول اردیبهشت سال ۱۳۲۵ در«اصفهان» به دنیا آمد.

حسن پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۴۳ به مدت یک سال در یکی از داروخانه‌های معروف اصفهان بنام «داروخانه بوذر جمهری» مشغول به کار شد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان، 
برچسب ها: شهید اقارب پرست،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1391

اسرایی که «علی اللهی» نامیده می شدند، متاسفانه اهل نماز نبودند. هر وقت سربازان عراقی می آمدند می خواستند ما را بزنند، اینها را جدا کرده، جلوی چشم آنها، ما را می زدند. بعد از چند بار آنها هم به صفوف نماز پیوستند و وقتی نظامی های بعثی دیدند با کاشتن تخم تفرقه نمیتوانند دو دستگی درو کنند، آنها را نیز به باد کتک گرفتند.

***



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: آزادگان،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 22 مهر 1391

برف شدیدی می بارید . سوز سرما هم آدم رو کلافه می کرد . توی جاده برا انجام کاری پیاده شدیم.

یادم رفت سوئیچ رو بردارم . یهو درهای ماشین قفل شد .



ادامه مطلب
طبقه بندی: پس از جنگ،  خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید ابراهیم هادی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 21 مهر 1391

با اینکه لباس هایش را قبلا تشییع کرده بودیم و مستنداتی که بنیاد و تعاون برایمان آورده بودند دیگر مطمئن بودیم مهدی شهید شده است.پنج سال بعد در محله ولوله شده بود«مهدی ساوخی در لیست گروه آزادگانی است که تا ساعتی دیگر هواپیمای حامل آنها قرار است در فرودگاه دشت ناز ساری بنشیند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  آزادگان،  پس از جنگ، 
برچسب ها: شهید مهدی ساوخی،
ارسال توسط هیراد کبیری

آنچه مسلم است این که جمهوری اسلامی ایران تجربه رویارویی مستقیم با ناو‌های آمریکایی در خلیج فارس در جریان جنگ تحمیلی را نیز داشته و  از جمله ماموریت‌هایی که به فرماندهی دلاور شهید “نادر مهدوی” و گروه چند نفره تحت امر وی در سال ۶۶ واگذار شده در همین رده است و شهید نادر مهدوی با همراهی اندک همرزمانش، خلیج فارس را تا ماه‌ها برای ناوگان فوق‌مدرن‌ آمریکا و متحدانش ناامن کرد و حیثیت نظامی دولتمردان این کشور را بارها به بازی گرفت.

فرمانده ناوگروه از ناوتیپ13امیرالمومنین(ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
شهید «نادر مهدوی» ( حسین بسریا) در 14/3/1342 ه- ش در خانوده‎ای مستضعف امّا متدیّن و پرهـیزكار در روستای «نوكار »، از توابع دهستان «بحیری» در شهرستان« دشتی » واقع در استان «بوشهر» دیده به جهان گشود. او ششمین فرزند خانواده بود. نامش را «حسین »گذاشتند تا پاس دارند مظلومیّت شهید كربلا را. شهید، روز به روز بزرگ و بزرگ‌تر می‎شد و در این رهگذر، تحت تربیت اسلامیِ والدینِ متدین و پرهـیزكارش، اخلاق عالیِ انسانی و اسلامی به تدریج در سرشتِ نورانی او، شكوفا می‎شد تا اینكه به سن 6 سالگی رسید و راهی مدرسه شد.

‌«حسن فقیه» برادر شهید دربارة نامگذاری ایشان می‌گوید: «اسم فامیلی پدری ما بسریا است. اسم شناسنامه‌ای اخوی ما هم نادر است؛ اما ما ایشان را حسین صدا می‌كردیم و هنوز هم در خانواده، اسمشان حسین است. حكایت این دوتا اسم هم از این قرار است كه موقع تولدِ نادر، ما مدرسه می‌رفتیم. سال 1342 بود. یك معلّمی داشتیم به نام آقای «اسحاق ایرانی.» ایشان الأن ساكن كـرج هستند. آدم بسیار خوب و اهل‌دلی بودند و محبوبیت زیادی میان مردم داشتند. هنوز هم بعد از سی‌و‌چندسال، میان مردم از ایشان به خوبی یاد می‌شود. ایشان آدم دینداری بود، به فقرا سركشی می‌كرد، جلسات مذهـبی برقرار می‌كرد، مردم را برای سحری و نماز صبح بیدار می‌كرد. خـلاصه خیلی خاطرش عزیز بود. من هنگامی‌كه خبر تولد برادرم را به ایشان دادم، گفتند كه دوست دارید یك اسمی برای برادرتان انتخاب كنم كه ماندگار شود. گفتیم چرا كه نه. گفتند اسمش را بگذارید «نادر». قضیه را به مادرمان گفتیم. ایشان به علت احـترام زیادی كه به آقای ایرانی قائل بود، اسم شناسنامه‌ای برادرم را نادر گذاشت اما در خانه به خاطر عشقی كه به آقا اباعبدالله(ع) داشت، حسین صدایش می‌زد.

انقلاب که پیروز شد او در تاریخ 5/9/1358 به عنوان بسیجیِ ویژه، به عضویت بسیج درآمد و از آن تاریخ تا زمان شهادت، تمام زندگی خود را مصروفِ تحقّق اهداف والای اسلام و انقلاب اسلامی نمود و لحظه‎ای در این راه، نیاسود. با شروعِ جنگِ تحمیلی، كار را رها كرد تا عملاً هیچ ‎مانعی در راه فعالیت‌های شبانه‎روزی و خستگی‎ناپذیرش در مسیر خدمت به نهالِ نوپای انقلاب شكوهمند اسلامی، وجود نداشته باشد. از همین‎رو با عزمی مصمّم به خانواده‎اش گفت: «با وقوع جنگ تحمیلی عراق علیه میهن اسلامی‎مان ایران، من دیگر حاضر به ادامة فعالیت در مغازه نیستم و به هر طریقی شده باید وارد عرصة خدمت در جبهه‎های جنگ شوم.» در این هنگام، او نوجوانی هفده‎ساله بود.



ادامه مطلب
برچسب ها: شهید نادر مهدوی،
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار