تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - مطالب آزادگان
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 شهریور 1394

"از هر آسایشگاهی 10 نفر برای تماشای مسابقه آمده بودند. برایشان مکانی را در نظر گرفتیم. آموزش دادیم که اگر وضعیت اضطراری شد هر کدام در کجا بنشینند. یک گروه مشغول خواندن قرآن و گروه دیگر مشغول آموزش زبان شوند. تمام صحنه در کمتر از 30 ثانیه بر هم می خورد."



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ،  بصیرت، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 27 مرداد 1394
روایت آزاده "حسین کرمی" از روز آزادی؛

از دور روی تپه‌ای پرچم عراق بود اما آنچه که توجه مرا به خود جلب کرد دویست سیصد متر آن طرف تر پرچم ایران دیده می‌شد. گویا با سه رنگ زیبای سرخ و سفید و سبز با حرکات باد برای ما دست تکان می‌داد و منتظر ما بود. باور کردنی نبود که اینجا مرز ایران و عراق است.

 




ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  آزادگان، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 10 دی 1393
 

سایت ساجد- خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: تونل مرگ،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 28 آذر 1393
اولین اسیر و آخرین آزاده جنگ، وقتی رفت 28 ساله بود، وقتی برگشت 47 سال از عمرش می گذشت. پیر و شکسته شده بود و موی سیاه در سر نداشت؛ دندانهایش همه ریخته بود و اینها همه آثار شکنجه هایی بود که به جرم کار نکرده سرش آورده بودند. شیرینی دیدار چهره تغییر کرده اش را از یادم برد. پسر چهار ماهه‌مان حالا 18 ساله شده بود و برای اولین بار پدرش را می دید... اینها گوشه ای از صحبت های خانم حوّا لشکری همسر سرلشکر خلبان شهید حسین لشکری است؛ درد روزهای نبودن و 18 سال اسارت همسر کم کم داشت به دست فراموشی سپرده می شد که شهادت برای همیشه این دو را از هم جدا کرد و دیدار را به قیامت انداخت. خانم لشکری حرف‌های بیشتر و شنیدنی‌تری دارد که در ادامه می‌خوانید:



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ،  پس از جنگ،  بصیرت، 
برچسب ها: سرلشکر خلبان شهید حسین لشکری،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 آذر 1393


خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات حسن آخوندزاده است:





ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان، 
برچسب ها: آزاده،
ارسال توسط فاطمه پارسا
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 18 آذر 1393
خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده مرتضی امیران است.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  ادبیات پایداری، 
برچسب ها: آزاده،
ارسال توسط فاطمه پارسا
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393

حاج مرتضی گفت: من امروز می‌خواهم با این انگشت اشاره همه این اسرا را گواه بگیرم. بعد یک تیغ از جیب خود درآورد و بند انگشتش را با تیغ برید. وقتی این کار را کرد رو به سرهنگ…

دانش آموز بود. دبیرستانی و با شور و حال، هفده ساله بود که انقلاب پیروز شد. سال ۵۹ بود که با حکم فرمانداری آبادان مسئول انتقال بچه های پرورشگاه خارج شهر شد. اما این داستان شروعی بر آغاز ۳ سال و چند ماه اسارت او بود. ماه هایی پر تلاطم که کمتر کسی فکر آن را می کند. چه آن موقع که اسیر شد و سرباز عراقی تا آرم فرمانداری را در نامه ای که دست معصومه دید، به بغداد بی سیم زد که ما ژنرال های زن ایرانی را گرفته ایم! و چه آن روزهایی که هیچ کس از آن ها خبر نداشت و در زندان الرشید عراق محبوس بودند ولی باز هم آن ها می ترسیدند و می گفتند شما بنت الخمینی هستید!

سال ها از آن روزها گذشته و فقط رنگی از خاطره باقی مانده. خاطراتی که در سی و یکمین نشست مجمع بانوان راوی دفاع مقدس توسط سرکار خانم معصومه آباد نقل شد و ما به ذکر گوشه هایی از رنگ و بوی آن روزها می پردازیم.

خانم آباد که امروز عضو شورای شهر تهران است از دغدغه هایش می گوید. اینکه؛ اگر فکر کنیم حادثه ای در گذشته اتفاق افتاده و الان موقع نقل است و ما فقط آدم خاطره گوی هستیم کار خاصی انجام نداده ایم و آن رسالتی که به عهده داریم به گونه ای از زیر بارش شانه خالی کرده ایم چرا که این خاطرات در برهه و جغرافیایی خاص اتفاق افتاده که بنا به فرمایش آقا گنج است و باید از آن بهره برداری کرد.

وی در ادامه می گوید: در جمع کسانی هستیم که ابزار زندگی شان کلمه است. یعنی شما با کلمه کار می کنید، تفریح می کنید و زندگی می کنید. به گونه ای همان چیزی که خداوند پیام آورش را معجزه داده، در دستان شماست و این اثر و معجزه کتاب است. ما در بخش دفاع مقدس یک منظومه ای به نام منظومه اسارت داشتیم که می گویم در قاموس ظالمان غریب ترین واژه اسارت است.

اسارت بخشی از سرنوشت جنگ است و آن روزهای که بچه ها در اسارتگاه ها بودند در واقع سفیرانی بودند که فرهنگ امام، انقلاب، ایمان، شهادت وزندگی را منتقل می کردند.دشمن آنقدر برایش این فضا غیرقابل باور بود که حتی دربازجویی های خود هم آرمان، انگیزه ها و اندیشه های ما را زیر و رو می کرد تا انقلاب ما را به گونه ای تحلیل کند.

 وقتی یک <a target=



ادامه مطلب
طبقه بندی: رهبری،  خاطرات رزمندگان،  آزادگان، 
برچسب ها: خانم معصومه آباد،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 3 آبان 1393
مزدوران عراقی در شگفت مانده بودند که چطور اسرای ایرانی این قدر صبور و مقاومند و علی رغم آن همه فشارها، محدودیت های همه جانبه و شکنجه های مختلف، متبسم و بشاش اند!



ادامه مطلب
طبقه بندی: زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ، 
برچسب ها: آزاده مهدی طحانیان،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 26 مهر 1393
 

سایت ساجد- خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده تیمسار محمدیوسف احمدبیگی است:



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 18 مهر 1393
 

سایت ساجد- خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان،  اسناد جنگ، 
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 19 شهریور 1393
 

سایت ساجد- خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد.

سال ۵۲،شش یا هفت ماه بعد از جریان دستگیری و آزادی ما از زندان، در تهران خدمت آقا سید علی اندرزگو رسیدیم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان، 
برچسب ها: مرحوم حجت الاسلام ابوترابی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 18 شهریور 1393

سایت ساجد- بعضی وقت ها بچه ها هوس غذاهای مختلفی می کردند، از جمله حلیم. یک بار که هوس حلیم کرده بودیم، تصمیم گرفته بودیم از اول هفته دست به کار شویم تا جمعه صبح حلیم داشته باشیم! برای این کار باید ابزار کافی می داشتیم. ابتدا داشتن فلاسک یا کلمن نگه دارنده بود برای این کار یک فلاسک از ابر تشک که عراقی ها داده بودند استفاده کردیم و یک پتوی کهنه دور آن انداختیم و از چند طناب برای بستن درب و روی آن پتو استفاده کردیم. در این فلاسک قابلمه قرار داشت که در روی آن گذاشتیم و اطرافش کاملاً پوشیده و یک هوا می ماند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات رزمندگان،  آزادگان، 
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:6)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]  

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار