ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، پس از جنگ،
برچسب ها: خاطرات، شهید صیاد،

داخل كانال افتاده بود. صد متر تا تویوتای مهمات فاصله داشت . به زحمت خودش را به بالای خاكریز رساند و با غلت خوردن به طرف دیگر افتاد . چشما نش سیاهی می رفت ....
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان،
برچسب ها: خاطرات،

یکی از ما که مختصری فارسی می دانست به پیرمرد گفت: «چرا گریه میکنی؟ گریه نکن.» پیرمرد همانطور که ایستاده بود و قطرات اشک روی محاسن سفیدش می دوید با بغض گفت: «من به قصد شهادت آمدم جبهه، ولی حالا تأسف می خورم که شهید نشدم.»
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان، آزادگان، اسناد جنگ،
برچسب ها: خاطرات، آزادگان،
شماره یک مقداری گردش خارج از برنامه انجام داد که به ایشان گفتم از مسیر خارج شده ای که ایشان پاسخ داد می دانم به واسطه شلیک بی امان پدافند شماره 2 نیز مقداری عقب افتاده بود و من در جایگاه او قرار گرفته بودم ...
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان، اسناد جنگ،
برچسب ها: خاطرات،
ادامه قسمت قبل...
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، خاطرات رزمندگان، ادبیات پایداری،
برچسب ها: خاطرات،
این یادداشت ها ما حصل دیدن صحنه هایی در جنگ ، ثبت خاطرات دلاوران عرصه ی دفاع و مستند سازی از جانبازان گران قدری است که هر گز کسی نمی تواند ادعا کند دین خود را به ایشان ادا کرده است.
ادامه مطلب
برچسب ها: خاطرات،
صبح كه او را بیدار كردم او هم طبق برنامه بی سر و صدا به بهانه گرفتن نان زد بیرون و من هم چند دقیقه بعد وسایلم را زدم روی كولم و آمدم كه خداحافظی كنم و بیایم بیرون كه بابام دستم را محكم گرفت و گفت: سه تا برادر بس نبود كه رفتید جبهه، حالا داری چهارمی را هم می بری؟ آخه این بچه كه دوازده سال بیشتر ندارد و این یعنی اینكه، قضیه لو رفت.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، بصیرت،
برچسب ها: خاطرات،

حسن گفت: من خیلی خانواده و فرزندم را دوست دارم؛ اما اگر بیایم و آنها را ببینم، میترسم درباره بازگشت به جبهه و دفاع از میهن و انقلاب تردید کنم و برنگردم. پس آنها را به خدا میسپارم و انشاءلله پس از پیروزی به دیدن آنها خواهم آمد.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، وصیتنامه شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، بسیج، بصیرت،
برچسب ها: شهید حسین پورمحمد، خاطرات، وصیتنامه،

هشام صباحالفخری به طرف هلیکوپترش رفت و از محافظانش خواست که آن سه نفر را هم بیاورند.وقتی هلیکوپتر به نزدیک مرز رسید، بسیار بالا رفته بود. از بالای هلیکوپتر در حالی که سربازان و اهالی «قلعه دیزه» از پایین شاهد بودند، آن سه سرباز ایرانی به پایین انداخته شدند.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، آزادگان، اسناد جنگ،
برچسب ها: خاطرات، آزادگان،
علی موجودی از شهرستان دزفول در پیامی برای «تابناک» نوشته است:
مراسم شام غریبان که تموم شد، من و علی بهش گفتیم میخواهیم بریم گلزار شهدا. شمام تشریف میارین؟
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، خاطرات رزمندگان،
برچسب ها: خاطرات،

چند روز قبل روی یک مطلب قدیمی از این سایت در مورد این شهید بزرگوار در قسمت نظرات ،یکی از رفقا مطلبی گذاشت که واقعا ما رو خوشحال و به ادامه راه مشتاق کرد:
وبلاگ تخصصی معرفی شهید "سید عابدین حسینی" http://seyedabedin.blogfa.com
چه خوب می شود اگر هر شهید یک وبلاگ نه هزاران وبلاگ تخصصی داشته باشه آنهم در این روزگار با آنهمه هجمه های فرهنگی...
در ادامه خاطره ای از این شهید نقل شده است.انشاالله در روزهای آینده به تناوب خاطرات بیشتری از این شهید بزرگوار از این وبلاگ برای شما عزیزان آورده شود.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان،
برچسب ها: شهید سید عابدین حسینی، خاطرات،


