حرف حساب به گوشش نمی رفت. حتی رحیم کلی برایش حدیث و روایت آورد که ضرر رساندن به بدن مؤمن معصیت دارد، چه رسد به بدن خود آدم. اما به خرجش نمی رفت. اینقدر با او صحبت کردیم تا بالاخره سرمان داد کشید: «بسه بابا فهمیدم. آدم حتماً باید همه چیزو بگه؟ بیا این رو بخون!»

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،
برچسب ها: خاطرات شهدا،
زمانیكه سید علی مسئولیت تیپ را به عهده داشت نیروها خیلی راضی بودند. چون به طور پی در پی از آنان سركشی می كرد. من نیز در ستاد پشتیبانی به عنوان كمك رسانی مشغول بودم. یك روز برای آمارگیری جنسها از ما دعوت شد كه به تیپ برویم. من نیز به همراه آقای حاجی زاده از بانه به آنجا رفتیم

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، اسناد جنگ، بصیرت،
برچسب ها: خاطرات شهدا،

شب ها به سراغ مجروحین می رفتم، برایشان حرف می زدم و به آن ها روحیه می دادم. یک شب به اتاق مجروحی که تمام بدنش باندپیچی بود، رفتم. او را نشناختم، رفتم کنار تختش، هر چه با او حرف زدم، جواب نداد، فقط قطرات اشک از چشمانش سرازیر بود
ادامه مطلب
طبقه بندی: رهبری، زندگینامه شهدا و رزمندگان،
برچسب ها: خاطرات شهدا،
شهید میثمی به روایت فرمانده؛ + تصاویر
در عملیات خیبر، در منطقه طلاییه که فشار خیلی سنگینی به یگانهای فرماندهانی مثل آقایان شهید خرازی و شهید همت و آقای اسدی میآمد، به آقای میثمی گفتم شما زحمت بکشید و بروید پیش فرماندهها باشید و این هم کمک دوم آقای میثمی به جبههها و در حقیقت به فرماندهان بود. این نقش ایشان، نقشی فراتر از وظایف نمایندگی امام در قرارگاه بود. بعضی وقتها هم، خود من با ایشان خلوت میکردم...
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،
برچسب ها: شهید میثمی، خاطرات شهدا،


