تبلیغات
پایگاه تخصصی معرفی شهدا... - مطالب ابر خاطرات شهدا
پایگاه تخصصی معرفی شهدا...
اللهم ارزقنا الشهاده...



بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 15 آذر 1392

سیدمسعود شجاعی‌طباطبایی:
مرحله اول و دوم عملیات کربلای یک انجام شده بود. بچه‌ها از دل شب اول یکریز جنگیده بودند تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. دو شب و یک روز از عملیات گذشته بود، بچه‌ها در دل شهر جا خوش کرده بودند و خستگی در می‌کردند. نزدیکی‌های غروب بود که به برو بچه‌های مشهد (تیپ 21 امام رضا«ع») ملحق شدم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  خاطرات رزمندگان،  ادبیات پایداری، 
برچسب ها: خاطرات شهدا،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391

تمام مهمات را جدا کرده بود . گلوله آرپی جی یک طرف ، گلوله تیربار یک طرف و... نظم خاصی بر خط حاکم بود . گرچه با گذشت هر دقیقه ای عزیزی به خاک و خون کشیده می شد ، ولی نیروی دیگری جای او را می گرفت . در این میانه تیری به سر آقاوردی اصابت کرد و او آرام بعد از زمزمه نام خانم فاطمه زهرا – سلام ا... علیها - ، شهید شد .



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  زندگینامه شهدا و رزمندگان،  اسناد جنگ،  بسیج، 
برچسب ها: خاطرات شهدا،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 19 آبان 1390

حرف حساب به گوشش نمی رفت. حتی رحیم کلی برایش حدیث و روایت آورد که ضرر رساندن به بدن مؤمن معصیت دارد، چه رسد به بدن خود آدم. اما به خرجش نمی رفت. اینقدر با او صحبت کردیم تا بالاخره سرمان داد کشید: «بسه بابا فهمیدم. آدم حتماً باید همه چیزو بگه؟ بیا این رو بخون!»

alt



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: خاطرات شهدا،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 3 مهر 1390

زمانیكه سید علی مسئولیت تیپ را به عهده داشت نیروها خیلی راضی بودند. چون به طور پی در پی از آنان سركشی می كرد. من نیز در ستاد پشتیبانی به عنوان كمك رسانی مشغول بودم. یك روز برای آمارگیری جنسها از ما دعوت شد كه به تیپ برویم. من نیز به همراه آقای حاجی زاده از بانه به آنجا رفتیم

alt



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا،  اسناد جنگ،  بصیرت، 
برچسب ها: خاطرات شهدا،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390

شب ها به سراغ مجروحین می رفتم، برایشان حرف می زدم و به آن ها روحیه می دادم. یک شب به اتاق مجروحی که تمام بدنش باندپیچی بود، رفتم. او را نشناختم، رفتم کنار تختش، هر چه با او حرف زدم، جواب نداد، فقط قطرات اشک از چشمانش سرازیر بود



ادامه مطلب
طبقه بندی: رهبری،  زندگینامه شهدا و رزمندگان، 
برچسب ها: خاطرات شهدا،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 27 اسفند 1389

                        شهید میثمی به روایت فرمانده؛ + تصاویر

                                      

در عملیات خیبر، در منطقه طلاییه که فشار خیلی سنگینی به یگان‌های فرماندهانی مثل آقایان شهید خرازی و شهید همت و آقای اسدی می‌آمد، به آقای میثمی گفتم شما زحمت بکشید و بروید پیش فرمانده‌ها باشید و این هم کمک دوم آقای میثمی به جبهه‌ها و در حقیقت به فرماندهان بود. این نقش ایشان، نقشی فراتر از وظایف نمایندگی امام در قرارگاه بود. بعضی وقت‌ها هم، خود من با ایشان خلوت می‌کردم...



ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید میثمی، خاطرات شهدا،
ارسال توسط فاطمه پارسا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
جهت ارسال تبلیغات با مدیر سایت تماس بگیرید "تبلیغاتهای مذهبی رایگان است"

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار