بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 15 مهر 1390
«میخواهم یك قهرمان باشم...» + تصاویر

ك اسلحه به غنیمت گرفته بود. با همان اسلحه، هفت عراقی را اسیر كرده بود. احساس مالكیت میكرد. به او گفتند باید اسلحه را تحویل دهی. میگفت: به شرطی اسلحه را میدهم كه حداقل یك نارنجك به من بدهید. پایش را هم كرده بود در یك كفش كه یا این یا آن. دست آخر یك نارنجك به او دادند. یكی گفت: «دلم برای اون عراقیهای مادر مرده میسوزه كه گیر تو بیفتند.» بهنام خندید...
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، شهدای گمنام، خاطرات رزمندگان، اسناد جنگ، بسیج، بصیرت،
برچسب ها: شهید بهنام محمدی، خرمشهر،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 12 مهر 1390
خاطره ای از محمدرحمان نظام اسلامی؛
صالحی پیراهن را از تن درمیآورد و با سینهای لخت و ستبر به دل دشمن میزد و وقتی دیرتر از همه به پایگاه برمیگشت، فکر میکردیم شهید شده است. یک روز جلوی مسجد اصفهانیها بهنام محمدی را دیدم که سرنیزهای در دست داشت و با خشم، آسفالت را میکند. علت را پرسیدم...

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، خاطرات رزمندگان، بصیرت،
برچسب ها: شهید بهنام محمدی،
ارسال توسط هیراد کبیری
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 16 اسفند 1389
ارسال توسط هیراد کبیری
آخرین مطالب


