سفیران آسمان هشتم و آهوان دشت آهن، قطره ائی از دریای بیکران حماسه پر افت و خیز دلاوران بسیجی «لشکر 25 کربلا» در عملیات والفجر هشت، از متن کتاب: « زود پرستو شو بیا» به قلم: غلامعلی نسائی، مبالغه نیست این سخن که قلم نویسنده خواننده را بر امواج، خاطرات، حماسه دلاوری، آهوان دشت آهن سوار می کند.

ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، خاطرات رزمندگان، ادبیات پایداری، اسناد جنگ،
برچسب ها: شهید صادق مکتبی، لشکر 25 کربلا،
مادرم، می دانم اگر سر بریده ام را هم برایت بیاورند به جبهه های نبرد پرتاب می کنی.

گوشه هایی اندک از یادداشت های این شهید عزیز (سردارشهید صادق مزدستان؛ فرمانده گردان صاحب الزمان و تیپ دوم لشکر 25 کربلا )
مادرم، می دانم اگر سر بریده ام را هم برایت بیاورند به جبهه های نبرد پرتاب می کنی.
برادرم! وقتی تابوتم از کوچهها میگذرد مبادا که به تشییع من بیایی وقت تنگ است به جبهه برو تا سنگرم خالی نماند.
هر گاه دلم هوای بهشت می کرد از فراز خاکریز افق را می نگریستم.
ای امام! بر من ببخش که فقط یکبار به فرمانت شهید شدم.
بی من اگر به کربلا رفتید از آن تربت مشتی همراه بیاورید و بر گورم بپاشید، شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد.
بار الها! اگر لایق بهشت هستم به جای بهشت کربلا نصیبم کن تا تربت پاک حسین (ع) را در آغوش گیرم.
ادامه مطلب
طبقه بندی: خاطرات شهدا، وصیتنامه شهدا، زندگینامه شهدا و رزمندگان، اسناد جنگ، بصیرت،
برچسب ها: شهید مزدستان، لشکر 25 کربلا، وصیتنامه، خاطره،


